جان مــادر، در مورد من با خدا حرف زدی؟
ازش خواستی که بیای و بشی همه جونموم، چراغ خونمون؟
خدا جوابت رو داد؟ نگفت تا کی باید من صبر کنم و منتظرت بمونم؟
این بار هم بهش بگو، ازش خواهش کن،
بگو مادرم دیگه توانی نداره،
بهش بگو پر از بغضم.
نوشته شده در یکشنبه یکم بهمن ۱۳۹۶ساعت 13:4 توسط مــادرت ♥.♥.♥| |
برچسب:
نویسنده: طاها زارعی