5.❤ - تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 14:51
عزیز دل مادرxa0 دیشب از نبودت اشک ها ریختم،xa0 خدا را صدا زدم،xa0 که بیایی و بشوی همه زندگی من و پدرت. تو از خدا بخواه جان مادر. نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم آبان ۱۳۹۶ساعت 11:38 توسط مــادرت ♥.♥.♥| |
6.❤ - تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 14:51
بالاخره امروز کپسولام تموم شد. آخرین کپسول رو ساعت ۷ غروب خوردم. ازش عکس هم گرفتم :) امیدوارم اثرش رو گذاشته باشه. ان شاء الله. نوشته شده در شنبه بیست و هفتم آبان ۱۳۹۶ساعت 0:28 توسط مــادرت ♥.♥.♥| |
10.❤ - تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 14:51
♥ مـــــادرانه های من برای تـو ♥ ... بودنت را به نظاره نشسته ام گل گندمم جانِ مـــادر، زودتر بیا. نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم آذر ۱۳۹۶ساعت 6:10 توسط مــادرت ♥.♥.♥| |
12.❤ - تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 14:51
این روزها بیشتر از هر وقت دیگه ای دلم گرفته. جان مــادر، در مورد من با خدا حرف زدی؟ ازش خواستی که بیای و بشی همه جونموم، چراغ خونمون؟ خدا جوابت رو داد؟ نگفت تا کی باید من صبر کنم و منتظرت بمونم؟ این بار هم بهش بگو، ازش خواهش کن، بگو مادرم دیگه توانی
4.❤ - تاریخ: 1396/10/9 ساعت: 12:44
جانِ مــادر... این روز ها من و پدرت سخت مشغول خرید خونه هستیم. بعد از ماه ها گشتن خونه ای رو که می خواستیم پیداش کردیم. ماه های سختی بود،xa0 تو اوج امیدواری ناامید میشدیم اما هردومون می دونستیم که بالاخره میشه. امروز قراره بریم برای قولنامه. امیدوارم بشه. همه چی خوب بشه و تو هم زود زود بیای تو دلِ م...
7.❤ - تاریخ: 1396/10/9 ساعت: 12:44
xa0 فردا روز مهمیه، نوبت سونوگرافی دارم،xa0 می خوام نتیجه این سه ماه رو ببینم چطور شده، خدایا ینی میشه همش رفته باشه؟ یا امام رضا خودت میدونی من چی میخوام. میگن اگه به جوادت قسمت بدیم ردمون نمیکنیxa0 منم رد نکن، شهادته، قسمت میدم به جوادت کمکم کن. نشد بیام پابوست،از همین جا حاجتم رو بده کمکم کن خدا.
8.❤ - تاریخ: 1396/10/9 ساعت: 12:44
جان مادر، سه روز پیش رفتم دکتر. پیش همون دکتر اولیم. کلی بهم امیدواری داد . گل گندمم زودتر بیا، خیلی زود بیا. من و بابایی خیلی منتظرتیم. جانِ مادر، ماه دیگه می خواییم بریم تو خونه جدیدمون. امیدوارم با رفتن تو خونه جدید تو هم بیای تو دلِ مامانی.
9.❤ - تاریخ: 1396/10/9 ساعت: 12:44
جانِ مادر ، چند روزه دنبال یه چیز گیاهی هستم، یکی از بچه های گروهی که باهم هستیم اون رو استفاده کرده، قراره برام از کرج بخره و برام پست کنه. خودش که میگه نتیجه بخشه و نتیجه گرفته،xa0 یه پسر دو ساله به اسم امیرعطا داره و یه تو راهی هم داره. دلبرکم، یعنی به تو دارم نزدیک میشم؟ تو از خدا بخواه که من و ...
11.❤ - تاریخ: 1396/10/9 ساعت: 12:44
این روزها آرامش عجیبی اومده سراغم . میدونم این آرامش رو مدیون چی و کی هستم. این ماه دارو نخوردم، و بدون دارو سونوگرافیم خوب بود. دکتر سونوم از وضعیتم راضی بود و گفت همه چیت خوبه . پس چرا باردار نمیشی؟ گفتم نمیدونم. رفتم پیش دکتر خودم، اون هم راضی بود از همه چیز. همه چیز دست خداست. باید منتظشر بشینم ...
1.❤ - تاریخ: 1396/8/12 ساعت: 10:26
از امروز اینجا می نویسم،xa0 می نویسم از تک تک لحظه هایم برای تو ، برای تو کودک دلبندم، که ماه هاست در انتظارت نشسته ایم. می نویسم تا روزی برسد از وجودت در وجودم بنویسم. منتظر آن روز می نشینم، هم من هم پدرت. فقط زود بیا،xa0 تو از خدا بخواه و زود بیا جانِ مادر.
2.❤ - تاریخ: 1396/8/12 ساعت: 10:26
سلام عزیز دل مادر. الان که دارم برات می نویسم هوا بارونیه، حس خوبی بهم میده، این روزها لحظه شماری می کنم که کپسولام تموم بشه، تموم بشه و دوباره اقدام کنیم. تموم شه و همه چی تموم بشه مادر. من و بابایی این روزا سخت درگیر خونه هستیم. هر روز میریم می گردیم ولی نتیجه ای نداره، دلم میخواد تو بیای، خونه بگ...
3.❤ - تاریخ: 1396/8/12 ساعت: 10:26
الان ۶ و نیم صبحه،xa0 من نمازم رو خوندم و دارم برات می نویسم. بابایی خوابیده،xa0 دیروز کلی ذوق کردیم که یه خونه پیدا کردیم، همون اول به دلم نشست. به بچه کوچیک هم داشتن، اون موقع بود که من آرزو کردم. آرزو کردم همین جا رو بگیریم و همین اتاق بشه اتاق تو دلبندم. آخ میشه خدا؟ قراره شنبه با صاحب ملک حرف ب...